محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
39
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بگروند و مرا به خدايى پرستند و به پيغمبرى تو مقرّ آيند ، و اين بت پرستيدن دست باز دارند . و من آمدم تا با تو مشورت كنم تا كه را خوانم و اين سخن با كه گويم ؟ ابو بكر گفت : نخست مرا خوان كه من دوش بدين تدبير اندر بودم ، و امروز پيش تو بدين كار همى آمدم ، و مرا با تو جز اين سخن نيست . پيغامبر شاد شد و هم آنجا دين بر او عرضه كرد ، و ابو بكر بگرويد . و پيغامبر عليه السلام به مسلمانى هيچكس آن شادى نكرد كه به مسلمانى ابو بكر . [ 166 b ] ابو عبيده در كتاب غريب الحديث اندر از پيغامبر عليه السلام روايت كرده است كه گفت هيچكس را اسلام به روى عرض نكردم الَّا كه در آن انديشه اى نكرد مگر ابو بكر كه وى بىانديشه مسلمان شد به رغبت ، و اندر گفتن سخن حق درنگ نكرد . ايدون گويند كه نخستين كسى كه از پس ابو بكر مسلمان شد زيد حارثه بود مولاى پيغمبر ، و از پس او بلال ، [ مولاى ابو بكر ] ، و آنگاه يكان يكان از پنهان مسلمان همى شدند . و گروهى گويند كه چون ابو بكر مسلمان شد ، مسلمانى پنهان [ نداشت ] . و هر كه با او به مزگت بنشستى اين دين با وى آشكارا كردى و او را به دين مسلمانى خواندى ، و ايشان را به سوى پيغامبر [ آوردى ] . نخستين كسى كه به گفتار ابو بكر مسلمان شد عثمان بن عفّان بود ، پس عبد الرّحمن بن عوف بود ، پس زبير عوّام بود ، پس طلحة بن عبيد الله بود ، پس سعد بن ابى وقّاص بود . هم بر اين طريق يكان يكان همى گرويدند تا سى و نه تن راست شدند . و دين پنهان همى داشتند و به مزگت به مكّه نماز نيارستند كردن نه ايشان و نه پيغامبر عليه السلام . و چون نماز كردندى به خانه شدندى يا به كوه حرا . و نخستين كسى كه آگاه شد بو طالب بود . پيغمبر را گفت : اين چه دين است كه آوردى ؟ پيغامبر او را آگاه كرد و به دين خويش خواند . بو طالب گفت : من دين خويش و دين پدران دست باز ندارم ، اگر خداى تو ترا كارى فرموده است همى كن و من ترا نگاه دارم تا كسى ترا رنجه ندارد . پس روزى بو طالب على پسرش را ديد كه نماز همى كرد . على از وى بترسيد .